گدا...

مشاوره انتشار مقاله ISI مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 26 اسفند ماه سال 1387
چقدر زود بزرگ شدیم
نوشته شده توسط رضا در ساعت 01:12

من باید برگردم به کودکی

تا تو قبرستون ده، غش غش ریسه برم

به سگ از شدت ذوق  سنگ کوچیک بزنم

توی باغ خودمون انار دزدی بخورم

وقتی که هوای حلوا کردم با خدا حرف بزنم

آخه تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده

کلید کهنه صندوق عجائب لای دستمال کدوم پیرزنی پنهونه

راز خاموشی فانوس کجاست؟

گناه پای شل گاو سیاه گردن کیست

چه گلی را اگر پرپر بکنی شیر بزت می خشکه

من باید برگردم تا به مادرم بگم: من بودم که اون شب،

شیربرنج سحریتو خوردم...

تا به بابام بگم: باشه باشه  نمی خواد کولم کنی

گندوما رو تو ببر، من به دنبالت می آم

قول می‌دم که نشینم خونه بسازم با ریگ

دنبال مارمولکا نرم تا اون ور کوه

من می خوام برگردم به کودکی.


دوشنبه 28 بهمن ماه سال 1387
نوشته شده توسط رضا در ساعت 01:00

اول:

خورشید،عصا زنان زمین آمده است

با پشت خمیده و حزین آمده است

دیگر رمقی برای تابیدن نیست

انگار-دوباره-اربعین آمده است



دوم:

آن روز پیرمرد مدام حرف مرگ می‌زد.

گلایه بسیار داشت،اما فقط کمی سفره دلش را باز کرد.از اینکه هنوز ازدواج نکرده و وظیفه اصلی‌ پرستاری مادر است،از اینکه خالق هری‌پاتر کجاست  و او کجاست،از اینکه چخوف را دیوانه‌وار  دوست دارد و ده‌ها حرف دیگر که یادم نیست.

گفتم:« می‌خواهم برایتان تیتر بزنم«منوچهر نگو،یه دسته گل»بی احترامی که نیست؟»دستی به انبوه سبیل‌هایش کشید و گفت:«نه آقا! بزن صفا کن.»

برای شادی روحش دعا کنید حتما.


چهارشنبه 23 بهمن ماه سال 1387
طعم خوش بابا شدن
نوشته شده توسط رضا در ساعت 22:14

درباره هدی

که در شناسنامه اش نوشته اند:«نام پدر:رضا»

تقدیر بارانی ما رنگ«هدی»بود                  آن‌ آیه‌ و...آن سوره و...حق با خدا بود

هرچند مشکل داشت کارم، نوش جانم!      طعم خوش باباشدن هم نوش جانم!

حالا تو اینجایی و دائم خواب هستی          اصلا شبیه پنجه مهتاب هستی

تا پیش از این بودی کجاها اشتباهی؟        حالا رسیدی پیش ما،خواهی نخواهی

وقتی رسیدی از دلم سردی گفتی             هرچند وقتی آمدی زردی گرفتی!

خورشید،دریا،نه فقط چون «ماه» ما باش     در جاده‌های زندگی همراه ما باش

دلتنگی هفت آسمانم را گرفتی                 هرچند خواب خوش ز چشمانم گرفتی

9 ماه در جانم صدا می‌زد صدایت                آخر نمی‌دانی چه خالی بود جایت

9ماه چون دلواپسان سوی تو بودیم            در حسرت دیدار گیسوی تو بودیم

تا نقل و پولک بی‌عدد بالا بریزیم                 در کام پاکت تربت مولا بریزیم

تو دختر پروانه و آئینه‌هایی                        تنها دلیل جست‌و‌جوی خنده‌هایی

حس می‌کنم با هرنفس احساس داری       در انتخاب پوشکت وسواس داری!

زیبایی هفت‌آسمانم نذر چشمت              صورت حساب زایمان هم نذر چشمت

عطر هزاران مثنوی آید ز خند‌ت                  برچشم بد صدها هزاران بار لعنت

آرامش دریاست،گاه خفتن تو                     شیرین‌ترین تصنیف؛بابا گفتن تو

در دفتر عمرم تو خوشبختی نوشتی           در ماه بهمن با خط اریبهشتی


جمعه 12 مهر ماه سال 1387
باران
نوشته شده توسط رضا در ساعت 06:08

می‌خواستم این شعر را آخر بهار بگذارم در وبلاگ،نشد.حالا که بهار قرآن تمام شده هم  بی‌مناسبت نیست. 

صد خاطره از بهار دارم باران                 درد دل بی شمار دارم باران

یک وقت ندی به دست تابستانم           من با تو هنوز کار دارم باران

یکشنبه 10 شهریور ماه سال 1387
دوباره شعر
نوشته شده توسط رضا در ساعت 23:42

سلام

تصمیم گرفتم-دوباره- با وبلاگ آشتی کنم؛ببینیم و تعریف کنیم.

از دست او،هر باده حتی شوکران نوش!                شهدی به طعم آسمان بیکران نوش!

      دنیا، ضیافت خانه رنگ است،اما                           از گنبد فیروزه ای جمکران نوش!

   1      2      3      4      5      6      7    >>